مسجد الهادی اهواز
آدرس:اهواز _ منطقه آریا شهر _خیابان شهید رامین کریمی _ مسجد الهادی
قالب وبلاگ

  8خاصیت ذکر خدا

دعا

آثار ذكر

«یاد خداوند» آثار و بركات فراوانی دارد كه در آیات و روایات به آن اشاره شده است. در این جا به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:

1- مورد یاد خدا قرار گرفتن

«فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِی وَلاَ تَكْفُرُونِ» (1) مرا یاد كنید تا شما را یاد كنم و كفران نورزید.

ذكر خدا معنای وسیع و مصادیق فراوانی دارد. انسانی كه در تمامی لحظات زندگی به یاد ذات پاكی است كه سرچشمه تمام خوبی‌ها و نیك‌ها می‌باشد و به این وسیله روح و جان خود را پاك و روشن می‌سازد، خداوند نیز در تمامی مراحل زندگی و در اوج مشكلات و سختی‌ها او را تنها نمی‌گذارد.

2- همنشینی با خدا

كسی كه همواره به یاد خدا باشد، خداوند همنشین و جلیس او خواهد بود چنان كه در حدیث قدسی به حضرت موسی (ع) فرمود: ای موسی؛ من همنشین كسی هستم كه مرا یاد كند، موسی سؤال كرد: روزی كه هیچ پناهی نیست جز پناه تو چه كسی در پناه تو خواهد بود. فرمود: آنها كه مرا یاد می‌كنند و من نیز آنان را یاری می‌كنم، و با هم دوستی می‌كنند در راه من، پس دوست دارم آنها را، اینان كسانی هستند كه وقتی بخواهم به اهل زمین بدی برسانم، آنها را یاد كرده و به خاطر آنان بدی را دفع می‌كنم. (2)

3- محبت خداوند

انسانی كه پیوسته به یاد خداست، حب الهی در قلبش جای می‌گیرد. چنانچه در زندگی روزمره نیز چنین است كه اگر انسان در تمامی ساعات و در تمامی افكار خود شخص خاصی را در خاطر داشته باشد، كم كم محبت او در قلبش حاكم می‌شود. در روایت نیز آمده است.

«من اكثر ذكر الله احبه» هر كس زیاد خدا را یاد كند، محبت خداوند در قلبش حاكم می‌شود. (3)

پس اموال و اولاد تا آنجا كه از آنها در راه خدا و برای نیل به حیات طیبه كمك گرفته شود، از مواهب الهی هستند و مطلوب می‌باشد

4- فلاح و رستگاری

از نظر قرآن كریم ذكر خدا زمینه رستگاری انسان را فراهم می‌سازد: «وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِیرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (4) خدا را بسیار یاد كنید، باشد كه رستگار شوید.

5- افزایش بركت و حضور ملائكه

از روایات استفاده می‌شود خانه‌ای كه ذكر خدا در آن بسیار شود، بركتش بسیار می‌شود و ملائكه در آن خانه حاضر و شیطان‌ها دور می‌گردند، و آن خانه برای اهل آسمان‌ها آن چنان درخشنده است كه ستارگان برای اهل زمین، و خانه‌ای كه در آن قرآن خوانده نشود و ذكر خدا در آن نشود، بركتش كم است و ملائكه از آن خانه گریزان می‌شوند.

6- آرامش

آرامش و اطمینان گمشده انسان امروزی است كه در آرزوی به دست آوردن آن می‌باشد قرآن كریم راه رسیدن به آرامش را به بشر معرفی می‌نماید:

«أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» همانا با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد. (5)

7-دوری از شیطان

آنان كه به یاد خدا هستند از وسوسه‌های شیطان متأثر نمی‌شوند و یاد خدا سلاحی است كه از آنها در برابر شیطان محافظت می‌نماید.

«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» (6)

پرهیزگاران هنگامی كه گرفتار وسوسه‌های شیطان شوند، به یاد خدا و پاداش و كیفر او می‌افتند؛ و (در پرتو یاد او، راه حق را می‌بیند و) ناگهان بینا می‌شوند.

ذكر یونسیه

8- غذای روح

حضرت علی (ع) می‌فرماید: «مداومت بر ذكر الهی غذای روح و كلید رستگاری است.» با توجه به اهمیت «ذكر الهی» و نقش سازنده آن در پیشرفت معنوی انسانهای مؤمن، خداوند مؤمنان را از توجه به اموری كه انسان را از یاد خدا باز می‌دارد بر حذر می‌دارد:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» (7)

ای كسانی كه ایمان آورده‌اید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا باز ندارد و هر كس چنین كند از زیانكاران است.

بدیهی است توجه به مال و زندگی دنیوی در صورتی نهی شده است كه انسان را از یاد خدا باز دارد و به عبارت دیگر؛ هدف انسان در زندگی توجه به آنها باشد ولی در صورتی كه انسان مراقب نفس خویش باشد و از اینها به عنوان وسیله برای رسیدن به سعادت ابدی استفاده كند، نه تنها مذموم نیست بلكه سفارش هم شده است. پس اموال و اولاد تا آنجا كه از آنها در راه خدا و برای نیل به حیات طیبه كمك گرفته شود، از مواهب الهی هستند و مطلوب می‌باشد اما اگر علاقه افراطی به آنها سدی در میان انسان و خدا ایجاد كند، بزرگترین بلا محسوب می‌شود و خسرانی بزرگ است كه در آیه شریفه به همین معنا اشاره شده است. (8)

تعبیر به «خاسرون» به خاطر این است كه حب دنیا چنان انسان را سرگرم می‌كند كه سرمایه‌های وجودی خویش را در راه لذت ناپایدار و اوهام و پندارها صرف می‌كند و با دست خالی از دنیا می‌رود در حالی كه با داشتن سرمایه‌های بزرگ برای زندگی جاودانه‌اش كاری نكرده است.

در حالات عالم بزرگ «شیخ عبدالله شوشتری» از معاصرین مرحوم علامه مجلسی نوشته‌اند: او فرزندی داشت كه بسیار مورد علاقه او بود، این فرزند سخت بیمار شد، پدرش مرحوم شیخ عبدالله، هنگامی كه برای ادای نماز جمعه به مسجد آمد پریشان بود، هنگامی كه طبق دستور اسلامی، سوره «منافقین» را در ركعت دوم تلاوت كرد و به این آیه رسید، چندین بار آیه را تكرار كرد! پس از فراغت از نماز، بعضی یاران علت این تكرار را سؤال كردند، فرمود: «هنگامی كه به این آیه رسیدم به یاد فرزندم افتادم، و با تكرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم، آن چنان مبارزه كردم كه فرض كردم فرزندم مرده، و جنازه‌اش در برابر من است و من از خدا غافل نیستم، آنگاه بود كه دیگر تكرار نكردم.» (9) و (10)


[ چهارشنبه 17 فروردین 1390 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

ابن عباس مى گوید: روزى از على بن ابیطالب (علیه السلام ) درباره دوستان خدا كه در آیه الا ان اولیاء لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ؛ بدانید كه به راستى دوستان خدا نه بیمى دارند و نه اندوهگین مى شوند (1170) به آن اشاره شده ، سؤ ال شد؟ حضرت در پاسخ فرمودند:
قام اخلصو الله فى عبادته ، و نظروا الى باطن الدنیا حین نظر الناس ‍ الى ظاهرها...؛ آنان مردمى هستند كه خدا را از روى اخلاص ‍ پرستش مى كنند و هنگامى كه مردم به ظاهر دنیا مى نگرند آنان به باطن و درون آن مى نگرند و در همان حال كه مردم فریب خوش هاى زودگذر دنیا را خورده اند، آنها آینده آن را به خوبى مى دانند. از این رو آنها از آنچه كه مى دانند و خبر دارند، دست از آن مى كشند، و آن (امیالى ) را كه مى دانند بزودى آنان را (دل و قلب ) مى میراند، مى كشند
.

986- دوستان خدا كیانند؟


[ چهارشنبه 17 فروردین 1390 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

مردى به حضور پیامبر(ص ) آمد و عرض كرد:

 ((اى رسول خدا نصیحتى به من بیاموز!))

پیامبر: ((اذهب و لا تغضب : برو و غضب مكن )).

 

برای خواندن ادامه ی این روایت به ادامه ی مطلب بروید

مردى به حضور پیامبر(ص ) آمد و عرض كرد:

((اى رسول خدا نصیحتى به من بیاموز!))
پیامبر: ((اذهب و لا تغضب : برو و غضب مكن )).

آن مرد گفت : همین نصیحت مرا كافى است ، او نزد قبیله خود رفت ، دید

مقدمه جنگى خونین در میان دو گروه قومش ، پدید آمده ، و افراد هر دو گروه

، اسلحه بدست گرفته و صف كشیده اند و آماده جنگ مى باشند.

آن مرد نیز تحریك شد، و به نفع خویشان خود، اسلحه برداشت و به صف یكى

از آن دو گروه پیوست ، در این هنگام ناگاه سخن پیامبر(ص ) به یادش ‍ آمد كه

فرموده بود: ((غضب نكن ))، هماندم اسلحه اش را به كنار انداخت ، سپس

آرام آرام به طرف گروه مقابل كه براى جنگ با خویشان آماده شده بود، رفت و

به آنها گفت : هر زخم و قتلى كه از ناحیه ما به شما رسیده و نشان ندارد

(ضارب یا قاتل ، مشخص نیست ) خونبهاى آن به عهده من مى باشد، من

مى پردازم ، و آن زخم یا قتلى كه نشان دارد (ضارب یا قاتلش معلوم است ) ا

ز ضارب یا قاتل بگیرید، همین پیشنهاد نرم و صلح آمیز او، باعث شد كه

طرفهاى مقابل رام گردیدند و در پاسخ گفتند:...ما به پرداخت جریمه ،

سزاوارتر هستیم ، در نتیجه بین دو گروه ، صلح بوجود آمد، و خشم و غضب

به كلى برطرف گردید.


[ چهارشنبه 17 فروردین 1390 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]

قال  علی (ع) :“کل امر ذی بال لم یذکر فیه اسم الله فهو ابتر “

” هر کار دارای اهمیتی که بدون یاد خدا آغاز گردد ، به سرانجام نمی رسد “

بحار الانوار

یاد خدا در تمام اعمال و گفتار انسان موثر است و غفلت از آن نتیجه منفی دارد . درروایات زیادی توصیه به ذکر نام خداوند تبارک و تعالی شده است مشخص است که مقصود بردن نام خدا و آغاز هر کاری به نام او فقط گفتن بسم الله نیست ، بلکه مقصود این است که خداوند در تمام اعمال ما حضور داشته باشد .

سوال : چگونه خدا را یاد کنیم ؟

” ذکر خدا ” و به یاد خالق بودن انواعی دارد ، برترین آن این است که انسان بداند وابستگی ما انسانها ، بلکه همه موجودات جهان هستی به  خداوند متعال ف مانند وابستگی نور چراغ ها به منبع انرژی است که در ابتدا و در ادامه نیاز به آن منبع دارد ، اگر انسان به این مرحله در یاد خدا برسد ، و دیگر به هیچ کس جز خدا تکیه نکند امکان ندارد که آلوده به گناه شود . چون گناهان در لحظه هایی رخ میدهد که انسان از خدا غافل میشود انسانی که دائما در یاد اوست گناه نخواهد کرد .

(با استفاده از ??? سرمشق از سخنان حضرت علی (ع) حضرت آیت الله مکارم شیرازی )


[ چهارشنبه 17 فروردین 1390 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]


                                دهه ی فجر را به تمامی عزیزان تبریک میگوییم





                                                                                                  ( پایگاه انصار المهدی )

[ چهارشنبه 20 بهمن 1389 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]

دهه فجر از نگاه مقام معظم رهبری


دهه فجر ،‌ سرآغاز طلوع اسلام،‌ خاستگاه ارزشهای اسلامی، مقطع رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست كه گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین كننده و بی مانند بشمارمیرود. تا قبل از انقلاب اسلامی،‌ در ایران نظام اسلامی وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ی «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعیت » بود وپادشاهان احساس می‌كردند كه فاتحینی هستند كه بر مردم غلبه یافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این سلسله معیوب را قطع كردند و نقطه ی عطفی در تاریخ ایران بوجودآوردند و شمشیر اسلام مردم را علیه دشمنان اسلام،‌ مردم و استعمارگران به كار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئینه ای است كه خورشید اسلام در او درخشید و این دهه باید با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. این مراسم را با هیجانهای عاطفی صحیح باید با طراوت و تازه كرد. در مذهب ما،‌ احساسات،‌ گریه و شادی، حب و بغض و عشق و نفرت جایگاه والایی دارد. از این رو جشنهای دهه فجر می بایستی همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود و مردمی باشد. باید كلیه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ی فراموش نشدنی حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند. صداوسیما باید فیلمها و سریالهای تلویزیونی و برنامه هایی بمناسبت دهه فجر تهیه كند كه یادآور خاطره های خوش انقلاب باشد و حضور همه جانبه ی مردم و حل شدن آنان را در دوران انقلاب نشان دهد.


[ چهارشنبه 20 بهمن 1389 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]
 امام صادق(ع)به عبدالله بن جندب می فرماید: «یابن جندب من سره ان یزوجه الله الحورالعین و یتوجه بالنور فلیدخل على اخیه المؤمن السرور»؛ یعنى پاداش كسى كه در این دنیا برادر مؤمنش را شاد كند این است كه در آخرت خداى متعال تاجى از نور بر سر او مى‏گذارد و همسر او را از حورالعین قرار مى‏دهد.
این مضمون كه شاد كردن برادر مؤمن، یكى از عبادات بزرگ است‏به صورت‏هاى گوناگون در روایات بسیارى وارد شده و ابوابى از مجموعه‏هاى روایى مثل كافى، وافى، وسائل و... را به خود اختصاص داده است. در ذیل به چند نمونه از این روایات و نیزتوضیح آن‏ها اشاره مى‏شود. مضمون بعضى از این روایات این است كه بهترین یا محبوب‏ترین عبادات نزد خداى متعال این است كه انسان دل برادر مؤمن خود را شاد یا به تعبیر معروف، در قلب مؤمن «ادخال سرور» كند. در این‏باره مرحوم كلینى روایتى را از امام باقر(ع) در كافى آورده است:
«ما عبدالله بشى‏ء احب الى الله من ادخال السرور على المؤمن‏»؛ یعنى خداى متعال عبادت نشد به چیزى كه محبوب‏تر باشد نزد او از آن‏كه سرورى در قلب مؤمن وارد كند.
این روایت‏بیانگر این حقیقت است كه شاد كردن مؤمن محبوب‏ترین عبادت‏ها نزد خداى متعال است. در اصول كافى نظیر همین مضمون از خود پیغمبر اكرم(ص) نیز نقل شده است: «ان احب الاعمال الى الله تعالى ادخال السرور على المؤمنین‏»؛ محبوب‏ترین اعمال نزد خدا،شاد كردن مؤمنین است.
در بعضى از روایات براى این‏كه مردم به شاد كردن برادران ایمانى‏شان تشویق شوند، چنین آمده است: كسى كه مؤمنى را شاد كند تنها یك شخص را شاد نكرده بلكه ما اهل بیت(ع) را نیز شاد كرده است و كسى كه ما را شاد كند، پیغمبر خدا(ص) را شاد كرده است.

[ چهارشنبه 20 بهمن 1389 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]
مسئولیت دین در زندگی انسان، تنظیم روابط انسانی است و روابطی که دین در زندگی انسان به تنظیم آنها می پردازد چهار نوع است:
۱) رابطه انسان با خدا
۲) رابطه انسان با خود
۳) رابطه انسان با دیگران
۴) رابطه انسان با اشیاء و افکار
این روابط جنبه مثبت و منفی دارند. رابطه انسان با خدا گاهی به بندگی، توبه، تضرغ، اخلاص، حسن ظن، شکر و یقین متصف می شود و گاهی به کفر، انکار، استکبار و سوءظن. رابطه انسان با دیگران گاهی به تندی، زورگویی، ملامت، دشمنی، جنگ، بغض، خیانت و تنفر متصف می شود و گاهی به نرمی، بخشش، آسان گیری، تسامح، خدمت، دوستی، نیکی و امانت.
رابطه انسان با اشیاء و افکار گاهی به افساد، تبذیر، تخریب و اهمال متصف می شود و گاهی به اصلاح، آبادانی، رشد و حفظ رابطه انسان با خود بعد از رابطه با خدا از مهمترین، پیچیده ترین، ظریفترین و دقیق ترین این روابط بشمار می آید. گاهی انسان نسبت به خود و ارزشهای خود جاهل است چنانکه خداوند می فرماید: ما امانت [الهی و بار تکلیف] را بر آسمانها و زمین وکوهها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سرباز زدند واز آن هراسناک شدند، و [لی] انسان آن را برداشت; راستی او ستمگری نادان بود. (احزاب;۷۲). جاهل به خود و به ارزشهای خود، ظالم به خود است و گاهی انسان از کسانی است که خداوند خودش را به آنها نشان داده و آنها را به ارزشهای خویش واقف ساخته و به آیات خود آگاه نموده است.
چنانکه خداوند می فرماید: «به زودی نشانه های خود را در افقها [ی گوناگون] و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد که او خود حق است » (فصلت: / ۵۴).

بقیه در ادامه ی مطلب

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 20 بهمن 1389 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]

بررسی جایگاه زن در اسلام



بررسی جایگاه زن در اسلام
عناوین اصلی كتاب شامل:
فصل اول :کلیـات؛ فصل دوم:آیـات؛ فصل سوم: بررسی روایات و دیدگاه دانشمندان؛ فصل چهارم : تجزیه و تحلیل؛ فصل پنجم:نتایج و راهکارها؛ منابع














[ چهارشنبه 20 بهمن 1389 ] [ 01:43 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]











پیشوای هشتم




پیشوای هشتم شامل: پیشگفتار ، امام ابو الحسن على بن موسى الرضا علیهما السلام ، اخلاق و رفتار امام رضا علیه السلام ، موضع گیرى امام در برابر دستگاه خلافت ، امام در زمان هارون ، امام در زمان امین ، امام در زمان مامون ، ولایتعهدى امام رضا علیه السلام ، از مدینه تا مرو ، امام در نیشابور ، پیشنهاد مامون ، موضعگیرى منفى امام ، جشن ولایتعهدى ، اقامه نماز عید ، بحث و مناظره ، شهادت امام ، چند گفتار از امام رضا علیه السلام ، پاسخ امام (ع) به چند پرسش












[ چهارشنبه 20 بهمن 1389 ] [ 01:34 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]

روز حضرت ابراهیم مشغول خوردن غذا به تنهایی بود . به بیرون خانه رفت و پیرمردی را دید که بر دوشش هیزم داشت . از او خواست که با او غذا amstory.mihanblog.comبخورد .هنگامی که پیرمرد شروع به خوردن کرد نام خدا را نیاورد . ابراهیم از او دلگیر شد . پیرمرد گفت من ملحد هستم و خدا را ستایش نمی کنم . و از انجا برفت . وحی آمد که ما در این مدت او را اطعام کردیم و از او چیزی نخواستیم . تو یک بار اطعام کردی و خواستار ستایش خدا از جانب او هستی . برو و او را باز آر. ابراهیم (ع) پیش پیرمرد رفت و ماجرا را تعریف کرد . پیرمرد گریست و به خدا ایمان آورد.

 


[ چهارشنبه 20 بهمن 1389 ] [ 01:30 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]

شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده می‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت می‌نمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند.

سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهل‌بیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور می‌باشند و دستشان به حرم مطهر نمی‌رسد.»

آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.

هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت می‌دانم و نهی از منکر واجب است.»

وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید .

نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، بر خود می‌لرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت می‌کرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید.

چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟»

پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست.»

منبع:

داستان‌های علوی، ج4، ص210/ دارالسلام عراقی، ص301.


[ سه شنبه 16 آذر 1389 ] [ 04:25 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]

چرا محرم؟!

پیش از اسلام عرب، جنگ در این ماه را حرام می‌دانست و ترك مخاصمه می‌كرد؛ لذا از آن زمان این ماه بدین اسم نامگذاری شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمری قرار دادند.(2) در توضیح این كه چرا ماه‌های دیگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم نامیده نمی‌شود می‌توان گفت: چون ترك جنگ از این ماه شروع می‌شد به آن محرم گفتند.

این ماه در مكتب تشیع یادآور نهضت حضرت سیدالشهدا و حماسه‌ جاودان كربلاست.

این ماه، یادآور دلاورمردی‌های یاران با وفای اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، فداكاری‌های زینب كبری(سلام الله علیها)، حضرت سجاد(علیه السلام)، و همه‌ اسرای كاروان امام حسین(علیه السلام)، است. این ماه، یادآور خطبه‌ها و شعارهای آگاهی‌بخش سالار شهیدان، نطق آتشین حضرت زینب(سلام الله علیها) و خطابه‌ غرّای زین العابدین(علیه السلام)، است.

این ماه، یادآور استقامت حبیب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.

آری این ماه، ماه پیروزی حق بر باطل است.

محرم

محرم از منظر ائمه(علیهم السلام)

شیعیان از امام رضا(علیه السلام)، چنین نقل شده است:

«وقتی محرم فرا می‌رسید، پدرم خندان دیده نمی‌شد، حزن و اندوه تا پایان دهه‌ اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصیبت و گریه ایشان بود.»(3)

همچنین حضرت امام رضا(علیه السلام) درباره‌ عاشورا می‌فرماید:

«كسی كه عاشورا روز مصیبت و اندوه و گریه‌اش باشد، خداوند قیامت را روز شادمانی و سرور او قرار خواهد داد.»(4)

 

اعمال شب اول ماه محرم

1ـ نماز: این شب چند نماز دارد كه یكی از آنها به شرح ذیل است:

دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد یازده مرتبه سوره‌ توحید خوانده شود.

در فضیلت این نماز چنین آمده است:

«خواندن این نماز و روزه داشتن روزش موجب امنیّت است و كسی كه این عمل را انجام دهد، گویا تمام سال بر كار نیك مداومت داشته است.»(5)

2ـ احیای این شب.(6)

3ـ نیایش و دعا.(7)

 

روز اول محرم

اول محرم هر سال اولین روز سال قمری است. از امام محمدباقر(علیه السلام) روایت شده است: «آن كس كه این روز را روزه بدارد، خداوند دعایش را اجابت می‌كند، همانگونه كه دعای زكریا(علیه السلام) را اجابت كرد.»(8)

دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعای زیر قرائت گردد:

«اللّهم انت الاله القدیم و هذه سنةٌ جدیدةٌ فاسئلك فیها العصمة من الشیطان و القوَّة علی هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خدای قدیم و جاودانی و این سال، سال نو است، از تو می‌خواهم كه مرا در این سال از شیطان حفظ كنی و بر نفس اماره (راهنمایی كننده) به بدی پیروز سازی.

 

روز دوم محرم

در چنین روزی كاروان امام حسین(علیه السلام) در سال 61 ه‍ .ق وارد سرزمین كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گردید.(10)

 

روز سوم محرم

از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده است:

«هر كس در این روز روزه بگیرد، خداوند دعایش را اجابت كند.»(11)

در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد.

 

روز چهارم محرم

بی‌نتیجه بودن مذاكره حضرت سیدالشهداء(علیه السلام)، با عمر بن سعد برای وادار كردن لشكر وی به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.

 

روز هفتم محرم

روزه گرفتن مستحب است.

 

روز نهم محرم

تاسوعای حسینی، روز محاصره‌ امام حسین(علیه السلام) و اصحابش در سرزمین كربلا توسط سپاه شمر.(12)

 

اعمال شب عاشورا

1ـ چند نماز برای این شب در روایات آمده است كه یكی از آنها چنین است:

چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره‌ حمد، 50 بار سوره‌ توحید خوانده می‌شود. پس از پایان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العلیّ العظیم» خوانده شود.(13)

2ـ احیای این شب كنار قبر امام حسین(علیه السلام).(14)

3ـ دعا و نیایش. (15)

عاشورا

روز عاشورا

1ـ عزاداری بر امام حسین(علیه السلام) و شهدای كربلا، در این مورد از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است:

هر كس كار و كوشش را در این روز، رها كند، خداوند خواسته‌هایش را برآورد و هر كس این روز را با حزن و اندوه سپری كند، خداوند قیامت را روز خوشحالی او قرار دهد. (16)

2ـ زیارت امام حسین(علیه السلام).(17)

3ـ روزه گرفتن در این روز كراهت دارد؛ ولی بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشامیدن خودداری شود. (18)

4ـ آب دادن به زائران امام حسین(علیه السلام).(19)

5ـ خواندن سوره توحید هزار مرتبه.(20)

6ـ خواندن زیارت عاشورا. (21)

7ـ گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسین(علیه السلام).»(22)

 

روز دوازدهم محرم

ورود كاروان اسیران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(علیه السلام) در سال 94 ه‍ .ق.

 

روز بیست و یكم محرم

1ـ روزه‌ این روز مطلوب است. (23)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- مصباح كفعمی، ص 509.

2- فرهنگ عاشورا، ص 405، جواد محدثی.

3- وسائل الشیعه، ج 5، ص 394، حدیث 8.

4- همان، حدیث 7.

5- بحارالانوار، ج 98، ص 333؛ وسائل الشیعه، ج 5، ص 294، حدیث 1؛ مفاتیح الجنان، ص 286.

6- مصباح المتهجد، ص 783.

7- بحارالانوار، ج 98، ص 324.

8- عروة الوثقی، ج 2، ص 243؛ وسائل الشیعه، ج 7، ص 347، حدیث 3.

9- بحارالانوار، ج 98، ص 334.

10- فرهنگ عاشورا، ص 406.

11- عروة الوثقی، ج 2، ص 242؛ وسائل الشیعه، ج 7، ص 348.

12- وسائل الشیعه، ج 7، ص 339، حدیث 1.

13- همان، ص 295، حدیث 4 و 5.

14- بحارالانوار، ج 98، ص 340.

15- همان، ص 338.

16- بحارالانوار، ج 98، ص 43، حدیث 5.

17- كامل الزیارات، ص 174، حدیث 5 و 6.

18- وسائل الشیعه، ج 7، ص 338، حدیث 7.

19- كامل الزیارات، ص 174، حدیث 5.

20- وسائل الشیعه، ج 7، ص 339، حدیث 8.

21- كامل الزیارات، ص 174.

22- مفاتیح الجنان، ص 298.

23- بحارالانوار، ج 98، ص 345، حدیث 1.

 


[ سه شنبه 16 آذر 1389 ] [ 04:19 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]

أثنی علی الله أحسن الثناء و أحمده علی السراء و الضراء اللهم إنی أحمدک علی أن أکرمتنا بالنبوة و علمتنا القرآن وفقهتنا فی الدین و جعلت لنا أسماعاً و أبصاراً و أفئدة و لم تجعلنا من المشرکین. أما بعد، فإنی لا أعلم أصحابا أولی و لا خیراً من أصحابی و لا أهل بیت أبر و لا أوصل من أهل بیتی فجزاکم الله عنی جمیعا خیراً. و قد أخبرنی جدی رسول الله(ص) بأنی سأساق إلی العراق فأنزل أرضاً یقال لها: عمورا و کربلا و فیها استشهد و قد قرب الموعد.

ألا و إنی أظن یومنا من هؤلاء الأعداء غداً و إنی قد أذنت لکم فانطلقوا جمیعاً فی حل لیس علیکم منی ذمام، و هذا اللیل قد غشیکم فاتخذوه جملاً و لیأخذ کل رجل منکم بید رجل من أهل بیتی فجزاکم الله جمیعا خیراً و تفرقوا فی سوادکم و مدائنکم، فإن القوم إنما یطلبوننی و لو أصابونی لذهلوا عن طلب غیری.

حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم.

... إنی غداً أقتل و کلکم تقتلون معی و لا یبقی منکم أحداً حتی القاسم و عبدالله الرضیع.

حسین بن علی(علیهما السلام ) نزدیک غروب تاسوعا پس از آن که از طرف دشمن مهلت داده شد( یا پس از نماز مغرب) در میان افراد بنی هاشم و یاران خویش قرار گرفت و این خطابه را ایراد نمود:

" خدا را به بهترین وجه ستایش کرده و در شداید و آسایش و رنج و رفاه در مقابل نعمت هایش سپاسگزارم. خدایا! تو را می ستایم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشیدی و قرآن را به ما آموختی و با دین و آیین آشنایمان ساختی و به ما گوش( حق شنو) و چشم( حق بین) و قلب( روشن) عطا فرمودی و از گروه مشرک و خدانشناس نگرداندی.

اما بعد، من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیدم و اهل بیت و خاندانی باوفاتر و صدیق تر از اهل بیت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزای خیر دهد".

آن گاه فرمود:" جدم رسول خدا(ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده می شوم و در محلی به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت می رسم و اکنون وقت این شهادت رسیده است. به اعتقاد من همین فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه می دهم که از این سیاهی شب استفاده کرده و هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده مرا بگیرد و به سوی آبادی و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست یابند با دیگران کاری نخواهند داشت، خدا به همه شما جزای خیر و پاداش نیک عنایت کند!"

آخرین آزمایش

حسین بن علی(علیهما السلام ) که در طول راه از مدینه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خویش را اعلام نموده و به یارانش اجازه مرخصی داده و بیعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و برای آخرین بار نیزاین موضوع را با صراحت مطرح نمود که " قد قرب الموعد؛ یعنی هنگام شهادت فرا رسیده است" و من بیعت خود را از شما برداشتم، از تاریکی شب استفاده کنید و راه شهر و دیار خویش را پیش بگیرید.

این پیشنهاد در واقع آخرین آزمایش بود از سوی آن حضرت و نتیجه این آزمایش، عکس العمل یاران آن بزرگوار بود که هر یک با بیان خاص، وفاداری خود را به آن حضرت و استقامت و پایداری خویش را تا آخرین قطره خون اعلام داشتند و بدین گونه از این آزمایش روسفید و سرفراز بیرون آمدند.

حال پاسخ چند تن از این یاران باوفا و اهل بیت صدیق و باصفا:

1- اولین کسی که پس از سخنرانی امام(ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علی(ع) بود. او چنین گفت:" لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنین روزی را نیاورد که ما تو را بگذاریم و به سوی شهر خود برگردیم."

2- آن گاه سایر افراد بنی هاشم در تعقیب گفتار حضرت ابوالفضل و در همین زمینه سخنانی گفتند که امام نگاهی به فرزندان عقیل کرد و چنین گفت:" حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته شدن مسلم برای شما بس است، من به شما اجازه دادم بروید."

آنان در پاسخ امام چنین گفتند: در این صورت اگر از ما سؤال شود که چرا دست از مولا و پیشوای خود برداشتید چه بگوییم؟ نه، به خدا سوگند! هیچ گاه چنین کاری را انجام نخواهیم داد؛ بلکه ثروت و جان و فرزندانمان را فدای راه تو می کنیم و تا آخرین مرحله در رکاب تو می جنگیم.

3- یکی دیگر از این سخنگویان، مسلم بن عوسجه بود که چنین گفت: ما چگونه دست از یاری تو برداریم؟ در این صورت در پیشگاه خدا چه عذری خواهیم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمی شوم تا با نیزه خود سینه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشیر در اختیار من است با آنان بجنگم و اگر هیچ سلاحی نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان می روم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم.

4- یکی دیگر از یاران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنین گفت: به خدا سوگند! ما دست از یاری تو برنمی داریم تا در پیشگاه خدا ثابت کنیم که حق پیامبر را درباره تو مراعات نمودیم. به خدا سوگند! اگر بدانم که هفتاد مرتبه کشته می شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده می کنند، باز هم هرگز دست از یاری تو برنمی دارم و پس از هر بار زنده شدن به یاری ات می شتابم؛ در صورتی که می دانم این مرگ یک بار بیش نیست و پس از آن نعمت بی پایان خداست.

5- زهیربن قین چنین گفت: یابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمایت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو یا یکی از این جوانان بنی هاشم از مرگ نجات یابید.

6- درهمین ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشیرحضرمی( یکی از یاران آن حضرت) به وی رسید. امام به او فرمود: تو آزادی، برو و در آزادی فرزندت تلاش بکن.

محمد بن بشیر گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمی دارم! و این جمله را نیز اضافه نمود: درندگان بیابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خویش قرار دهند اگر دست از تو بردارم.

امام چند قطعه لباس قیمتی به او داد تا در اختیار کسانی که می توانند در آزادی فرزندش تلاش کنند قرار دهد.

آن گاه که حسین بن علی(علیهما السلام) این عکس العمل را از افراد بنی هاشم و صحابه و یارانش دید و آن کلمات و جملاتی که دلیل بر آگاهی و احساس مسؤولیت و وفاداری آنان به مقام امامت بود، شنید در ضمن دعا برای آنان" جزاکم الله خیرا؛ خدا به همه شما پاداش نیک عنایت کند" قاطعانه و صریح فرمود: إنی غداً أقتل و کلکم تقتلون...؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتی قاسم و عبدالله شیرخوار، نیز با من کشته خواهند شد."

همه یاران آن حضرت با شنیدن این بیان یک صدا چنین گفتند: ما نیز از خدای بزرگ سپاسگزاریم که با یاری تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشید. ای فرزند پیامبر! آیا ما نباید خشنود باشیم از این که در بهشت با تو هستیم؟

طبق نقل خرائج راوندی امام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و یکایک آنان محل خود و نعمت هایی که در بهشت برایشان مهیا شده است مشاهده نمودند.

 

منبع : کتاب سخنان حسین بن علی علیهما السلام ، از مدینه تا کربلا ، محمد صادق نجمی ، ص 198.


[ سه شنبه 16 آذر 1389 ] [ 04:03 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]

پیرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن می‏توان گفت: یكی آن كه آنان چند نفر و چه كسانی بودند، دیگر آن كه چه نقشی داشتند. زنانی كه در كربلا حضور داشتند، برخی از اولاد علی«ع» بودند، و برخی جز آنان، چه از بنی هاشم یا دیگران. زینب، ام كلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه و ام هانی، از اولاد اهل بیت علیهم السلام بودند، فاطمه و سكینه، دختران سید الشهدا«ع» بودند، رباب، عاتكه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقیل، فضه نوبیه، كنیز خاص امام حسین«ع» و مادر وهب بن عبد الله نیز از زنان حاضر در كربلا بودند.(1) 5 نفر زن كه از خیام حسینی به طرف دشمن بیرون آمدند، عبارت بودند از: كنیز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله كلبی، مادرعبد الله كلبی، مادر عمر بن جناده، زینب كبری«ع». زنی كه در عاشورا شهید شد، مادر وهب بود، بانوی نمیریه قاسطیه، زن عبد الله بن عمیر كلبی كه بر بالین شوهر آمد و از خدا آرزوی شهادت كرد و همانجا با عمود غلام شمر كه بر سرش فرود آورد، كشته شد.
در عاشورا دو زن از فرط عصبیت و احساس، به حمایت از امام برخاستند و جنگیدند:
یكی مادر عبد الله بن عمر كه پس از شهادت فرزند، با عمود خیمه به طرف دشمن روی كرد و امام او را برگرداند. دیگری مادر عمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردی را به وسیله آن كشت، سپس شمشیری گرفت و با رجزخوانی به میدان رفت، كه امام حسین«ع» او را به خیمه‏ها برگرداند.(2) دلهم، دختر عمر(همسر زهیر بن قین) نیز در راه كربلا به اتفاق شوهرش به كاروان حسینی پیوست. زهیر بیشتر تحت تأثیر سخنان همسرش حسینی شد و به امام پیوست. رباب، دختر امرء القیس كلبی،همسر امام حسین«ع» نیز در كربلا حضور داشت، مادر سكینه و عبد الله. زنی از قبیله بكر بن وائل نیز حضور داشت، كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولی هنگام حمله سپاهیان كوفه به خیمه‏هی اهل بیت، شمشیری برداشت و رو به خیمه‏ها آمد و آل بكر بن وائل را به یاری طلبید.
زینب كبری و ام كلثوم، دختران امیرالمؤمنین«ع»،همچنین فاطمه دختر امام حسین«ع» نیز جزو اسیران بودند و در كوفه و... سخنرانیهی افشاگر داشتند. مجموعه این بانوان، همراه كودكان خردسال، كاروان اسری اهل بیت را تشكیل می‏دادند كه پس از شهادت امام و حمله سپاه كوفه به خیمه‏ها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس به صورت گروهی و اسیر به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
اما درباره حضور این زنان در حادثه عاشورا بیشتر به محور«پیام رسانی» باید اشاره كرد. البته جهات دیگری نیز وجود داشت كه فهرست وار به آنها اشاره می‏شود كه هر كدام می‏تواند به عنوان«درس» مورد توجه باشد:
ـ مشاركت زنان در جهاد: شركت در جبهه پیكار و همدلی و همراهی با نهضت مردانه امام حسین و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوه‏هی این حضور است. چه همكاری طوعه در كوفه با نهضت مسلم، چه همراهی همسران برخی از شهدی كربلا، چه حتی اعتراض و انتقاد برخی همسران سپاه كوفه به جنایتهی شوهرانشان مثل زن خولی.
- آموزش صبر: روحیه مقاومت و تحمل زنان- نسبت - به شهادتها در كربلا درس دیگر نهضت بود. اوج این صبوری و پایداری در رفتار و روحیات زینب كبری«ع» جلوه ‏گر بود.
ـ پیام رسانی: افشاگریهی زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه پاسداری از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهی پراكنده به تناسب زمان و مكان.
ـ روحیه بخشی: در بسیاری از جنگها حضور تشویق آمیز زنان در جبهه، به رزمندگان روحیه می‏بخشید. در كربلا نیز مادران و همسران بعضی از شهدا این نقش را داشتند.
- پرستاری: رسیدگی به بیماران و مداوی مجروحان از نقشهی دیگر زنان در جبهه‏ها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستاری و مراقبت حضرت زینب از امام سجاد«ع» یكی از این نمونه‏هاست. (3)
ـ مدیریت: بروز صحنه‏هی دشوار و بحرانی، استعدادهی افراد را شكوفا می‏سازد.
نقش حضرت زینب در نهضت عاشورا و سرپرستی كاروان اسرا، درس«مدیریت در شرایط بحران» را می‏آموزد. وی مجموعه بازمانده را در راستی اهداف نهضت، هدایت كرد و با هر اقدام خنثی كننده نتایج عاشورا از سوی دشمن، مقابله نمود و نقشه‏هی دشمن را خنثی ساخت.
ـ حفظ ارزشها: درس دیگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهی دینی و اعتراض به هتك حرمت خاندان نبوت و رعایت عفاف و حجاب در برابر چشمهی آلوده است. زنان اهل بیت، با آن كه اسیر بودند و لباسها و خیمه‏هایشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض دید تماشاچیان بودند، اما اعتراض كنان، بر حفظ عفاف تأكید می‏ورزیدند. ام كلثوم در كوفه فریاد كشید كه آیا شرم نمی‏كنید بری تماشی اهل بیت پیامبر جمع شده‏اید؟
وقتی هم در كوفه در خانه‏ی بازداشت بودند، زینب اجازه نداد جز كنیزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانی خود در كاخ یزید نیز بر اینگونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض كرد:«ا من العدل یابن الطلقاء تخدیرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبایا قد هتكت ستورهن و ابدیت وجوههن یحدو بهن الأعداء من بلد الی بلد و یستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الغائب و الشهید...»(4) و نمونه‏هی دیگری از سخنان و كارها كه همه درس‏آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.
ـ تغییر ماهیت اسارت: اسارت را به آزادی بخشی تبدیل كردند و در قالب اسارت، به اسیران واقعی درس حریت و آزادگی دادند.
ـ عمق بخشیدن به بعد عاطفی و تراژدیك كربلا: گریه‏ها، شیونها،عزاداری بر شهدا و تحریك عواطف مردم، به ماجری كربلا عمق بخشید و بر احساسات نیز تأثیر گذاشت واز این رهگذر، ماندگارتر شد.


  پی‏نوشت ها:
 
 1ـ زندگانی سید الشهدا،عماد زاده،ج 2، ص 124، به نقل از لهوف، كبریت احمر و انساب الأشراف.
   2ـ همان، ص 236.
   3- در این زمینه ر.ك: مقاله «درسهی امدادگری در نهضت عاشورا» از مؤلف (مجله پیام هلال، شماره 26، شهریور1369).
   4ـ عوالم(امام حسین)، ص 403، حیاة الامام الحسین،ج 3، ص 378.
   5- بر گرفته از فرهنگ عاشورا، جواد محدثی‏، صفحه 195.

 


[ سه شنبه 16 آذر 1389 ] [ 04:03 ب.ظ ] [ آرش ضیایی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره وبلاگ

دست هایی که کمک می کنند مقدس تر از لب هایی هستند که دعا می کنند



(((( برای تبادل لینک به ما پیام بدهید ))))

برای بهبود وبلاگ نظرات ارزشمند خود را ارسال کنید

التماس دعا
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic